بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
293
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
جهان بر سر من فرو « 1 » باريده است و غمهاى گوناگون در دل من جمع گشته و جان بلب رسيده دور از آن سعادت هدف تير عنا شده « 2 » يك تير جفا نماند در جعبهء چرخ * كان بر دل و جان من زمانه نزده است اينچنين سعادتى ناگاه و شاديى نابيوسان و دولتى بىانتظار غريب و بديع نمود « 3 » ، مكارم اخلاق چنين بايد و حسن عهد ( اين باشد « 4 » ) كه در مضايق احوال دقايق دلجويى دوستان تقديم افتد ، و التفات خاطر را داعيهء استظهار كهتران ساخته شود ، سبقت نموده بود و شفقت فرموده و غمخواريها « 5 » كرده ، و از سر تعطف و تلطف هر دلسوزى بىشايبهء تكلف در قلم آورده ، و تفقدى كه در اثناء چنين حالات از ابناء اين « 6 » روزگار غريب است واجب داشته « 7 » ، اماّ آن بزرك دوست « 8 » يگانه است ( و نه بر « 9 » ) مزاج اهل زمانه « 10 » ، و انك لاعد متك العلى * اخ ( لا كاخوة « 11 » ) هذا الزمان راى سامى را زيد سموه مصوّر « 12 » باد كه اگر روزگار نه بر مذاق استحقاق شربتى دهد و زمانه نه بر قضيت اهليت حكمى كند و اياّم ابام « 13 » خويش يعنى « 14 » حق فضل بگزارد و گردون در سرگردانى ما را با خود شريك دارد و دوستان و ياران كه « 15 » در تيرباران حوادث ( حسبتهم دروعا سابغات « 16 » ) * فكانوها و لكن للأعادى با روزگار در آزار « 17 » جستن و بيزار گشتن ( ما يار « 18 » ) گردند و بتمازج « 19 » اين اسباب از هر باب ( با امدى در راه آيد به حمد اللّه « 20 » ) صبر ثابت راى است و عقل پا برجاى ، و دل بتلوّن روزگار و تغير احوال متعوّد ، و تبلج صبح تفرّج را مترّصد ، و تن بتحمل اعباء نوايب و ممارست معظمات شؤون مستقل ، ( و نيك و بد « 21 » )
--> ( 1 ) سا . ( 2 ) ضا ، شعر . ( 3 ) بود . ( 4 ) آن بود . ( 5 ) و غمخوارگىها . ( 6 ) سا . ( 7 ) ضا ، آيد . ( 8 ) سا . ( 9 ) و بر . ( 10 ) ضا ، شعر . ( 11 ) و لا كاخوان من . ( 12 ) متصور . ( 13 ) وام ( ظ ، اوام ) . ( 14 ) اعنى . ( 15 ) ظ ، زائد است . ( 16 ) و اخوان حسبتهم دروعا . ( 17 ) دراز . ( 18 ) باز . ( 19 ) و تمازج . ( 20 ) نااميدى در راه آمد به حمد اللّه تعالى . ( 21 ) و بد و نيك .